روزها از پی هم می گذرند، یک روز خوب، یک روز بد. زندگیست دیگر! آنچه گذشت که هرگز بر نمی گردد و همچنان می گذرد بدون آنکه بتوانیم مانع آن شویم،  اما چیزی که مدام در ذهنمان تکرار می شود این است که کجای این زندگی ایستاده ایم؟   
خدابیامرزد آن ادیب معاصر را، دکتر قیصر امین پور را می گویم، همین آبان سالگردش بود. او می گفت:
حرف‌های ما هنوز ناتمام ....تا نگاه می‌کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!

در اولین روزهای بهار طبیعت امسال که هنوز غنچه ها در حال شکوفتن بودند میثم سپهوند همکارمان از دفتر فناوری اطلاعات به ناگه با زندگی بدرود گفت و از میان ما رفت. میثم جوان بود و عمرش به چهار دهه قد نمی داد اما اجل به او فرصت نداد. 

چندی پیش نیز سید دشتمزار از همکاران دفتر جنگل های خارج از شمال سازمان جنگل ها در سوز سرمای زمستان رخت سفر بست و به دیار باقی رفت. آقا سید مردی آرام بود و چهره ای آشنا برای همکاران منابع طبیعی. او  سی سال برای منابع طبیعی ماشین راند اما اجل به او مهلت نداد تا دسترنج خدمت خود را درو کند.
هنوز خاطرات سید و میثم باقی بود که شنیدیم مهندس علی خلیلی از دفتر فنی مرتع جان به جان آفرین تسلیم کرده است. خلیلی سن آنچنانی نداشت، حتی رگه هایی از سفیدی در موهایش هویدا نبود اما کرونا که پیر و جوان نمی شناسد به او نیز امان نداد تا این مرد دیار جنگل های شمال در کنار آرامگاه برادر جوانش در مازندران آرام بگیرد. 

چه خوب گفت فرامرز عرب عامری

گله ها را بگذار!
ناله ها ر ابس کن!
*روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من و تو باورمان نیست که نیست!!
...  هوای حوصله ابری است، عجب روزگاری است این روزگار وانفسا، خداوندا، قطار آخرت چه تند و سریع می راند، تا چشم برهم می نهید می بینید نزدیک ترین کسان تان بسان برق و باد از کنارتان می گذرند و این قاب عکسی است که از آنان بر روی طاقچه دلمان به یادگار می ماند.
روحتان شاد

*هادی شفیعی/ کارشناس روابط عمومی