پاسداشت مقام جنگلبان در آیینه ادبیات

سلام بر تو، ای نگهبانِ درخت
ای که با عشقت، زمین آموخت بخت
دستهایت بوی باران میدهد
رد پایت عطرِ جنگل میدهد
سبز ماند هر کجا گامی زدی
جان به خشکیدهترین وادی زدی
در سکوت کوه و دشت و بیشهزار
تو صدای ماندگار روزگار
گر خطر آید، تو در میدان وفا
میشوی چون کوه، پابرجا و رها
نام تو با سبزی ایران یکیست
جنگلبان، این سرزمین مدیون توست
✍️ محمد علی نفر/ مسئول روابط عمومی و مشاور امور رسانه اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان تهران
رسم و راه حفظ جنگل حک شده بر جان ماست
پاسداری از طبیعت خوب تر از نان ماست
یک نشان بر سینه ما میدرخشد هوشیار
آن نشان دلربا و خوب "جنگلبان " ماست
چشم خود را می نبندیم از مسیر و راه خود
این تلاش و همت ما زاده ایمان ماست
گرچه در سرما و گرما، زحمت ما بی شمار
هدیه ناقابل ما، چهره خندان ماست
روز و شب چشم از خیانت بر نمیداریم، بدان
هر که باشد ناخلف، رو در روی شیران ماست
جنگل و دریا، بیابان، مرتع و خاک و گیاه
جملگی میراث خوب و ناب این ایران ماست
روز "جنگلبان" شده یادآور ایثار و عشق
جاننثاری در مسیر "عاشقی" پیمان ماست
✍️ سید نقی عزیزی / معاون دفتر امور بیابان
سلام ای پاسدارِ سبزِ ایران
سلام ای هم نشین با کوهساران
تو از راش و بلوط و سرو گفتی
هم از کاج و کرفسش حرف گفتی
تو بیداری تمام وقت شب را
به جان خود خریدی نام تب را
به دستانت نفس دارد طبیعت
به نامت سبز میماند حقیقت
اگر جنگل بماند، رود جاریست
وگر تخریب گردد شرمساری ست
تو را امیدِ فردایی، نگهبان
سلامت باد، ای فرزندِ ایران
درودت باد، ای مردِ طبیعت
عجین گردیده با تو وصف غیرت
بمان تا سبز ماند نامِ ایران
نه امروز و نه فردا، بلکه دوران
✍️داریوش سعیدی / معاون دفتر بازرسی و ارزیابی عملکرد سازمان
دلنوشته: سایهبان سبزِ امید
به نام خدای باران و رویش،
ایستادهای در سکوت، با قامتِ کاجی استوار،
با نفسی که بویِ کهنسالیِ خاک و طراوتِ برگ میدهد.
چراغت به شبهای بیستاره، قوتِ دلِ رهگذر،
و دستانت، دفترِ ثبتِ عشق در میانِ هیاهویِ روزگار.
جنگل، نفسِ سرزمینِ ماست و تو، ضربانِ آرامِ این نفس،
بیآنکه کسی چشم براهِ آمدنت باشد، میروی و باز میگردی،
با دلی که از نگرانیِ آتش، از اندوهِ قاچاق، و از زخمِ تبر،
سنگینتر از هر صخرهایست، اما چون خاکِ جنگل، بخشنده و بردبار.
مبادا که روزی درختان، چشمانت را از یاد برند؛
که هر شاخه، نشانی از مهرِ تو دارد،
و هر برگ، شعری از حسرتِ بارانِ درونت.
ما، کسانی که پشتِ پنجرههای شهر،
فقط زمزمهی باد را از جنگل به یاد داریم،
دستت را میفشاریم از دور،
با دلنوشتهای کوتاه:
"تو، تنها نه حافظِ جنگلی، که جنگلبانِ حافظهی سبزِ این خاکی."
به امید روزی که قدرِ سکوت سبزت را بدانند،
همچنان که باران، قدرِ تشنگیِ خاک را میداند.
✍️ نرگس توکلیفرد / اهواز





نظر شما :