کاریداستانک «خیشِ چنگالی و جنجالی(خیشِ عجول)»
با اینکه سازشان به هم نمیخورد، اما فرشتهی سفیدپوشِ رویش با عزراییلِ سیاهپوشِ نابودی، قصد گشت و گذار به مزارع کشاورزی را کردند. در همین اثناء و بعد از سپیدهدمان، به دو تپهی مقابل هم رسیدند. در پاییندست آن تپهها، رودخانهای با آبِ زلالش، محل امنی برای زندگی آبزیان ساخته بود.
در تپهای مرتعی؛ مردِ کشاورزی در شخمزدن عجولانه؛ تراکتورش را موازی امتداد شیب دامنه، بالا و پایین میبرد تا با خیش آهنین بر چهرهی زمین شخمهای عمیق و سیاهی بر جای بگذارد. شیارها بیانگر تولید تخریب و تعجیل در تصرف تپهی مرتعی بودند. درتپهی مقابل کشاورزِ عاقبتاندیشی با طمانینه و وقار؛ تراکتورش را عمود بر امتدادِ شیب دامنهای سنگلاخ به صورت لاکپشتوار حرکت میداد تا شخمزدن با واژگون شدن تراکتورش بر اثر آن جهت شیب همراه نشود.
فرشته نابودی با بدسگالی ذاتیاش، عزم جزم کرد تا به کمک کشاورزِ عجول بشتابد و با چنگالهای استخوانی انگشتانش دستجنباند تا کمکی شایان و موذیانهای به اتمام سریع شخمزدن کشاورزِ عجول بکند. به هنگام خستهشدن یک پنجول، داس مرگ را دست به دست میکرد تا با پنجول تازهنفس، نقش خیش را کامل ایفا نماید، بسانی که نیم بیشتری از تپه را شخم و شیار زد. چون میدانست شخم موازی امتداد شیب دامنه با افزایش سرعت و حجم جریان روانابهای سطحی، مرگ و فرسایش خاک را به همراه خواهد داشت و دیری نخواهد پایید که آب زلال و ماهیهای قشنگِ رودخانه با رسوبات زمینِ کشاورزِ عجول، گِلآلوده و نابود خواهند شد و بسا مشکلاتی دیگر.
در عوض فرشتهی سرسبزی با حلقه نورانی بر گیسوان به دنبال تراکتور کشاورزِ عاقبتاندیش؛ آرامآرام بالبال میزد و از سبدش بذرِ امید و رویش بر سطح شیارهای زمین میپاشید. هنوز خورشید به وسط آسمان و شخمزدن این تپه به نیمه نرسیده بود که کل تپهی کشاورزِ عجول از نوک تا پایینِ دامنه شخم خورد. آن عجولِ خندان، نادان و حیران به اتمام سریع شخم زمینش مینگریست و آن لحظه تعجیلش فرو نشست که فرشتهی نابودی موفق شد زیرکانه و نهانی به آن عجول بقبولاند که بسیار پشتکار دارد.

نظر شما :