نجوای بوم‌سازگان‌های ایران / فصل  نخست: نجوای بیابان

۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۳:۴۷ کد : ۹۹۴۸۰ یادداشت / روایت
تعداد بازدید:۱۰
نجوای بوم‌سازگان‌های ایران / فصل  نخست: نجوای بیابان
نویسنده: زهرا آدبش؛ رئیس گروه مطالعات و مدیریت جامع دفتر مهندسی و مطالعات

«طبیعت با ما سخن می‌گوید؛ نه با واژه‌ها، بلکه با پیوندهای زندگی.»

سپیده که بر پهنه سرزمین‌های خشک ایران می‌دمد، تاغزارها پیش از هر موجود دیگری بیدار می‌شوند. نسیم صبحگاهی از میان شاخه‌های تاغ می‌گذرد، دانه‌های شن را آرام جابه‌جا می‌کند و چهره سرزمینی را آشکار می‌سازد که زندگی در آن، نه با فراوانی آب، بلکه با شکیبایی و سازگاری معنا یافته است.

در نگاه نخست، بیابان شاید سرزمینی خاموش به نظر برسد؛ اما این سکوت، آکنده از حیات است. در زیر هر بوته، بر سطح هر تپه ماسه‌ای و در میان هر جریان باد، فرایندهایی جریان دارد که هزاران سال است پایداری این بوم‌سازگان را رقم زده‌اند.

تاغ ایرانی (Haloxylon persicum) قلب تپنده این عرصه‌هاست. ریشه‌های ژرف و گسترده آن، شن‌های روان را مهار می‌کنند، خاک را استوار نگه می‌دارند و زمینه را برای استقرار دیگر گونه‌های گیاهی فراهم می‌سازند. در کنار آن، قیچ، اسکنبیل و دیگر گیاهان بومی، شبکه‌ای زنده از پوشش گیاهی را شکل می‌دهند که نخستین خط دفاعی سرزمین در برابر فرسایش بادی و گسترش بیابان است. این گیاهان، تنها ساکنان بیابان نیستند؛ معماران پایداری آن هستند.

با بالا آمدن خورشید، ارزش این پوشش گیاهی آشکارتر می‌شود. سایه تاغ، اندک رطوبت خاک را حفظ می‌کند، از شدت باد در نزدیکی سطح زمین می‌کاهد و شرایطی فراهم می‌آورد تا بذرها فرصت استقرار پیدا کنند. در این پناهگاه‌های کوچک، چرخه زندگی بی‌وقفه ادامه دارد و خاک، آرام‌آرام توان رویاندن نسل‌های تازه را بازمی‌یابد.

در کنار این پوشش گیاهی، جانوران نیز رشته‌ای از همین شبکه به‌هم‌پیوسته‌اند. آهوی ایرانی در جست‌وجوی علوفه در میان این عرصه‌ها حرکت می‌کند، روباه شنی از پناه تاغزار برای استراحت و شکار بهره می‌گیرد و آگامای سروزغی ایرانی با جابه‌جایی میان آفتاب و سایه، خود را با گرمای بیابان سازگار می‌کند. مورچه‌های دانه بر با جابه‌جایی بذرها و سوسک‌های تیره‌زی با بازگرداندن بقایای گیاهی به چرخه طبیعت، پویایی خاک را حفظ می‌کنند. در اینجا، هیچ موجودی جدا از دیگری معنا ندارد؛ پایداری، حاصل همکاری خاموش همه اجزای بوم‌سازگان است.

با وزش باد، سفر بذرها آغاز می‌شود؛ سفری که شاید تنها شمار اندکی از آن‌ها به رویش بینجامد، اما همین اندک برای استمرار حیات کافی است. بیابان، سرزمین اسراف نیست؛ سرزمین بهره‌وری و تعادل است.

امروز، تاغزارهای طبیعی و عرصه‌های جنگل‌کاری‌شده، بخشی از ارزشمندترین سرمایه‌های منابع طبیعی ایران به شمار می‌آیند. این عرصه‌ها با تثبیت شن‌های روان، حفاظت از خاک، کاهش فرسایش بادی، ایجاد زیستگاه برای گونه‌های گیاهی و جانوری و افزایش تاب‌آوری سرزمین در برابر خشکسالی و تغییرات اقلیمی، نقشی فراتر از یک پوشش گیاهی ایفا می‌کنند؛ آن‌ها حافظان خاموش سرزمین‌اند.

بیابان را نباید با کم‌آبی تعریف کرد؛ بیابان را باید با توان شگفت‌انگیز طبیعت در آفرینش زندگی شناخت. هر بوته تاغ، روایت سال‌ها ایستادگی است و هر شنزار، صفحه‌ای از کتابی که هنوز سخنان بسیاری برای گفتن دارد. پاسداری از این روایت، پاسداری از خاک، پوشش گیاهی و آینده ایران است.

«هر بوم‌سازگان، زبانی دارد؛ زبانی که با آب، خاک، باد، گیاهان و جانداران سخن می‌گوید. آنچه می‌شنویم، نجوای طبیعت ایران است و آنچه بر عهده ماست، پاسداری از این نجوا برای نسل‌های آینده.»


نظر شما :